زين العابدين شيروانى
495
بستان السياحه ( فارسي )
از مقوله اعتقادات وجود ذهنى دارد و آخرا چون از مقوله احوال و مقامات شد وجود خارجى به هم رسانيد و الحمد للّه على فهم اللّطائف و اين قانون كلّى كه ولايتست قانونيست كه هركاه شيعه اماميّه كه مريد حقيقى است به آن عمل كند مداومت بر آن منتج آنست كه وجود تعين وى ضعيف در وجود قاهر امام ( ع ) كه غالب كلّ غالب است فانى شود و اين مقام را باصطلاح محقّقين عرفاء منزل فناى فى الشّيخ كويند چون ذات حق در سرّ امام ( ع ) است لا محاله اين منزل متاوى بمنزلى اعلى شود كه منزل فناى فى اللّه كه عبارتست از آن و تا كسى به اين مقام عالى نرسد از شر نفس و خطرات او ايمن نتواند بود بدانكه چون رسول اللّه ( ص ) از عالم غرور بعالم نور توجّه فرمود كتاب خدا را در ميان امّت خليفه خود فرمود و چون كتاب مشتمل بر محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و مطلق و مقيّد و مجمل و مفصّل و رخص و عزايم و ساير علوم غامضه و اشكالات عظيمه بود به نوعى نازل شده بود كه همه مذاهب و فرق به آن تمسّك مىتوانستند نمود و اين معنى موجب اختلاف و شبهه و شكوك بود عنايت ازلى ربّانى امام را با كتاب ضمّ فرمود ثقلين را باشتراك خليفه رسول خود كه اكر مردم به هر دو متمسّك شوند از اختلاف و شبهه ايمن باشند امام ( ع ) شاهد حقيقت كتاب و كتاب شاهد حقيقت امام باشد لهذا رسول اللّه ( ص ) فرمود كه انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى و انّهما لن يفترقا حتّى يرد على الحوض و چون ائمّه طاهرين صلوات اللّه عليهم اجمعين را بعلم ربانى معلوم بود كه زمانى خواهد آمد كه امام را غيبت واقع شود از براى رفع ابهام مشكلات كتاب و احاديث را در ميان شيعهء خود خليفه خود فرمودند و اصحاب ثقات خود را امر بتحرير و تسطير احاديث و تدوين كتب فرمودند و به اين مضمون احاديث بسيار است كه به نظر متتبّعين كتب حديث رسيده و نسبت كتب احاديث به امام مانند نسبت كتاب اللّه است به نبى ( ص ) يعنى همچنانكه كتاب اللّه خليفه رسول اللّه است كتب حديث خليفه اهل بيت عليهم السّلام است و همچنانكه نبى ( ص ) امر بجمع قرآن فرمودهاند ائمّه ( ع ) نيز امر بجمع احاديث فرمودهاند و همچنانكه كتاب بر محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و ساير انواع متقابله مشتمل است حديث نيز بر محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و ساير انواع نيز مشتمل است و اين معنى نيز از احاديث مستفاد است و علماى فنّ حديث همه به اين معنى قايلند و چون احاديث بر مانند كتاب بحديث فهم احتياج دارد لهذا اهل البيت ( ع ) مانند رسول اللّه ( ص ) حديث فهم را نيز بما نشان دادهاند كه انّ حديثنا صعب مستصعب لا يحتمله الّا ملك مقرّب او نبىّ مرسل او عبد مؤمن امتحن اللّه قلبه للأيمان لهذا در اينجا نيز مؤمن ممتحن و حديث ثقلين خليفتين امامند و همچنانكه حديث شهادت بر حقيّت مؤمن ممتحن مىدهد مؤمن ممتحن شهادت بر حقيّت حديث مىدهد و اين مقدّمه را بعنايت اللّه تعالى صاحب فهم قويم و سليقهء مستقيم حكم بصحّت آن مىكند باقى ماند كه تشخيص كنيم كه مؤمن ممتحن كيست اينقدر محقق كه وجود مؤمن ممتحن در زمان غيبت امام واجب است آيا مؤمن ممتحن آن شخص است كه او را مجتهد مىكويند يا آنكس است كه او را فقيه اخبارى مىكويند يا آنكس است كه او را حكيم مشائى مىكويند يا آنكس است كه او را حكيم اشراقى مىكويند يا آنكس است كه او را عارف مىكويند چرا كه به غير اين فرق خمس صاحب مشربى ديكر در اين امّت بهم نمىرسد كه اكر كسى انصاف داشته باشد تصديق مىكند كه مؤمن ممتحن كه ثالث ملك مقرّب و نبىّ مرسل واقع شده بايد كسى باشد كه باطن فيض مواطنش مانند اخوين او محلّ فيض و الهام و كشف و تجلى باشد و اين معنى را بر غير عارف نمىتوان اطلاق نمود استنباط فروع از اصول فقهيّه ظنّيه كجا و مقام نبوّت و رسالت و ملكيّت و مقرّبيّت كجا فهم و استنباط معنى از سطوح و ظواهر اخبار كجا و اشتراك با اصحاب وحى و الهام و اصحاب عصمت و پيغام كجا استدلال بقوانين منطقيّين كجا و مقام مؤيّدين من عند اللّه كجا تصفيه بطريق عقل صرف كجا و خلافت امام كجا و اكر كه نوع عارف در امّت محمّد ( ص ) نبود كلام امام ( ع ) كه او مؤمن امتحن اللّه قلبه للأيمان ما صدق بهم نمىرسانيد بعد ازين تحقيقات مؤيد اين تحقيق از كلام مولاى مؤمنين ممتحنين علىّ ( ع ) مرتضى ابو الحسن عليه الصّلاة و السّلام در خطبه بليغه آن بزركوار بشنو لا يكمّل المؤمن ايمانه حتّى يعرفنى بالنّورانيّة فاذا عرفنى بالنّورانيّة